![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
|
اینم یه شعر دیگه از نغمه رضایی که واقعآ بااین شعرش حال کردم و تا حالا بیش از بیست بار خوندمش اما هنوز برام قشنگه .به نظر من فوق العادس.
ظُهر است، کوچه ها دور از صدای پا انگار خفته اند همسایه های ما در خانه های خویش خاموش گشته اند در این سکوت سرد یک مرد دوره گرد آهنگ می زند آوای ساز او شاد است و آشنا،امّا پر از غم است همسایه های ما از خواب می پرند،با سینه های سرد دیوانه ای مگر؟ظهر است،خسته ایم ،از کوچه مان برو سلطان قلبها » آن نغمه ی قشنگ با او گُسست،مُرد باور نمی کنید؟هر گاه ماه تیر از راه می رسد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 14:39 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
انجمن ادبی ققنوس |
|
RSS
|